مثلث درمان در کنگره 60 دارای سه ضلع است؛  جسم، روان، جهان‌بینی و حداقل زمان برای پروتکل درمان 10 تا 11 ماه است.

همان طوری که  ما برای اینکه تبدیل به یک شخص مصرف‌کننده (معتاد) بشویم  حداقل 1 تا 2 سال مصرف مدام مواد مخدر داشته‌ایم و این را میدانیم که یک‌روزه و یک هفته و یک ماهه معتاد نشده‌ایم. حالا هم که بخواهیم درمان شویم حداقل 10 ماه زمان لازم است این همان صبر است، همان طور که صبر کردیم معتاد بشویم باید صبر کنیم تا درمان شویم

قبل از کنگره برای به دست آوردن مواد مخدر، خیلی سختی و مشکلات کشیدیم و حتی ساعت‌ها در سرما می‌ایستادیم تا ساقی موارد بیاورد و صبر و استقامت به خرج می‌دادیم، بارها به بازداشتگاه افتادیم اما باز صبر می‌کردیم و در مقابل آن همه سختی و رنج‌ها در بازداشتگاه باز استقامت می‌کردیم اما از مواد دست نمی‌کشیدیم.

آلان هم که در کنگره هستیم برای رسیدن به سفر دوم باید از سد خیلی از مشکلات و سختی‌های سفر بگذریم، مشکلات خانوادگی، محل کار، وسوسه با نیروهای منفی و... .

خوب پس صبر و استقامت هم در جهت ارزش‌ها و روشنایی‌ها و هم در جهت تاریکی‌ها و ضد ارزش‌ها  وجود دارد.

اما موضوع مهم آرامش است.

در زمان اعتیاد هرچه بیشتر مواد مصرف می‌کردیم  تخریب روی جسم، روان و افکارمان بیشتر می‌شد و به قول خودمان حالمان بدتر می‌شد دیگر مثل قبل از مصرف مواد لذت نمی‌بردیم بلکه زجر می‌بردیم.  

و هرچه می‌گذشت ما از آرامشی که در ابتدا فکر می‌کردیم مواد به ما می‌دهد دورتر می‌شدیم و آرامش ما دیگر شرطی شده بود اگر مواد بود حالمان تازه متعادل بود اگر نبود هیچ قسمت از جسمان (روده – معده – سیستم خواب و...) در حالت عادی نبود، یعنی اگر بهترین مکان‌های دنیا هم می‌رفتیم اگر مواد نبود اولین چیزی که از ما گرفته می‌شد همان آرامش جسمی و روانی بود.

وقتی به کنگره آمدیم  گفتند که مصرف‌کننده  شخص بیماری است که در اثر استفاده مکرر از مواد مخدر، سیستم های تولیدکننده مواد شبه افیونی خود را تخریب نموده است (چه دانسته چه نادانسته) و مصرف‌کننده شخصی که در دنیایی از ترس، اضطراب، ناامیدی، حقارت، افسردگی و... زندگی می‌کند.

پس انسانی که  می‌ترسد و اضطراب دارد، یعنی نقطه تحمل پایین دارد و  زود به هم می‌ریزد یعنی استقامت در مقابل مشکلات برایش سخت است در نتیجه آرامش ندارد، پس کسی که آرامش نداشته باشد، صبر و استقامت هم ندارد.

نتیجه می گریم که جنس صبر و استقامت قبل و بعد از کنگره باهم متفاوت هست قبل از کنگره هرچقدر، صبر و استقامت می‌کردیم از آرامش دورتر می‌شدیم و در کنگره هرچقدر برای درمان صبر و استقامت به خرج می‌دهیم و موادمان کاهش می‌یابد به آرامش نزدیک‌تر می‌شویم

به نظر من صبر، استقامت و آرامش را می‌توان به پُلی بر روی رودخانه‌ای تشبیه کرد؛ که صبر پایه اول پُل است و استقامت خود پُل است و آرامش پایه دیگر و انتهای پُل و یا  آن طرف رودخانه است.

و این سه موضوع کاملاً باهم در ارتباط هستند و نمی‌شود هیچ‌کدام را حذف کرد و هر کدام بدون دیگری معنی ندارد و اگر هر کدام از این‌ها نباشد پُل معنی نمی‌دهد و یا فرو خواهد ریخت.

صبر:

وقتی به یک نفر میگویند صبر کن؛ یعنی نیاز به موضوع زمان است و  در این دوره از حیات ما  زمان قابل حذف نیست و هر چیز باید زمان خود را سپری کند و تا زمان  سپری نشود، آن چیز شکل کامل به خود نمی‌گیرد و  به وجود  نخواهد آمد و یا ناقص به وجود می‌آید.

و طبق وادی سیزدهم  تغییر، تبدیل و ترخیص بدون زمان معنی ندارد. پس هر وقت، صحبت از زمان می‌شود، یعنی باید صبر کرد، یعنی باید وقت سپری شود تا نتیجه کار به دست آید.

وقتی قرار است یک لیوان آب، در درون یخچال یخ بزند  باید زمان آن سپری شود  که آب به نقطه انجماد برسد، شاید  نیم ساعت، یک ساعت و یا بیشتر؛ یعنی باید تغییرات روی مولکول‌های صورت گیرد و آرام‌آرام تبدیل شود به یک قطعه یخ تا ترخیص صورت پذیرد.

و هر چیزی که زود تر از زمان خود، ترخیص شود؛ یعنی تغییرات روی آن کامل صورت نگرفته است، مجدداً باید مورد بررسی قرار گیرد زیرا  دارای نواقصی است.

مثل همان لیوان آب که اگر زودتر از یخچال خارج شود کاملاً یخ نمی زند و در مقابل ضربه (مشکلات) زود حالت خود را از دست می‌دهد و به خاطر اینکه کاملاً بازسازی و تبدیل نگردیده است دارای نقطه تحمل کمتر است.

آری! از  تغییر تا ترخیص، باید صبر کرد.

پس برای درمان اعتیاد باید 11 ماه یا 16 پله 21 روزه را طی کرد یعنی باید صبر کرد. جناب آقای مهندس در کتاب عبور از منطقه 60 درجه (بخش لحظه دشواری) می‌فرماید: «زمانی می‌توانم منطقی عبور نمایم که مطالب کاملاً جا افتاده باشد. می‌توانم برای عبور از منطقه یخبندان 60 درجه زیر سفر سرعت را زیاد کنم؛ یعنی سریع مصرف مواد را کاهش بدهم اما نتیجه مطلوبی در بر نخواهد داشت»

پس باید یاد بگیریم که برای بازسازی جسم، روان، جهان‌بینی، باید 11 ماه صبر کرد و در صبر خود بی‌صبر هم ننمود.

در ضمن نباید صبر را با تنبلی اشتباه گرفت زیرا در زمان قبل از کنگره اگر مشکلی داشتم اولین کارم این بود که بروم مواد بزنم به خاطر اینکه زمان را بدون تفکر بگذرانم و در خیال می‌کردم که مشکل با مصرف مواد مخدر حل می‌شود. مثلاً چند سال بود که دندانم درد می‌کرد و همیشه می‌رفتم مواد مصرف می‌کردم تا دردش خوب شود؛ و این تنبلی برای درمان صحیح دندان. در آخر باعث جراحی دندان‌گردید.

بعضی اوقات ما یک جا ساکن هستیم و به قول خودمان در حال صبر کردن هستیم در اصل در حال تنبلی هستیم؛ زیرا جنس صبر و استقامت که همان ستون اول و خود پل است کاملاً متفاوت است.

. استاد سیلور  در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر (بخش برداشت محصول) می‌فرماید: « درنگی که به درازا می‌انجامد، چندان محصول حاصل خیری نمی‌بخشد، خرما هم که بر روی نخل بماند تکلیف معلوم است چه می‌شود»

آنجا زمانی است که  جناب آقای مهندس دژاکام 53 روز بر روی یک پله مانده است که امکان خطر سقوط دارد.

صبر در کنگره، سکون نیست  عین حرکت است، آن هم حرکتی درونی که با تفکر و تعقل است.

استقامت:

یک نفر که صبر می‌کند، همزمان در حال استقامت نیز هست و جنس و مصالح صبر که همان ستون اول است و جنس پل که همان استقامت و توانایی است باید آن‌قدر محکم باشد که بتواند  انسان را به آن طرف رودخانه یا مکان آرامش و راحتی برساند.

آری آن جنس چیزی نیست؛ جزء دانایی و دانایی موثر.

اگر انسان دانایی انجام کاری را نداشته باشد،  در ابتدای پُل می‌نشیند و به انتهای آن می‌نگرد و ترسی در وجودش را می‌گیرد که نکند به داخل رودخانه سقوط کند و یا  با چه توانی  باید این همه راه را عبور کند تا به آن طرف رودخانه برسد.

و اگر جنس پُل  از دانایی نباشد، در ادامه حرکت استقامت نخواهد داشت و سقوط خواهد کرد.

درست که در ما در پروسه زمان در جبر هستیم و برای کسی که امروز وارد کنگره می‌شود، یک روز 11 ماه می‌آید و هر لحظه که می‌گذرد زمان در حال گذر است.

اما ما می‌توانیم در استقامت کردن یا نکردن یک موضوع، کاملاً در اختیار هستیم و هرچقدر جنس دانایی این پل محکم‌تر باشد تحمل و استقامت ما بیشتر است.

کسی می‌تواند 11 ماه سفر کند و در مقابل وسوسه و مشکلات و... استقامت کند که دانایی مثلث درمان را داشته باشد؛ و آن هم با نوشتارهای کنگره 60 و استفاده از نشریات و شرکت در جلسات و لژیون و کاربردی کردن جهان‌بینی حاصل می‌گردد.

وقتی یک مسافر در برداشتن قدم‌ها و یا  کاهش پله‌ها عجله نمی‌کند و  در پله‌های 21 روزه استقامت به خرج می‌دهد می‌داند  هر پله از مواد را که کم می‌کند باید به همان اندازه دانایی  خود را افزایش دهد و جهان‌بینی خود را کاربردی کرده باشد.

و بدانیم رانندگی در جاده صاف  و بدن دست‌انداز، خطر خواب‌آلودگی راننده و تصادف همراه است، پس مشکلات و یا دست‌انداز‌های سفر اول برای این است که ما در طی سفر کاملاً هوشیار باشیم و حواسمان به سفر یا رانندگی در جاده یخبندان باشد.

و  این را بدانیم که «درد فراق، لذت وصال را زیاد می‌کند»

آرامش:

 هرچه یک مسافر به انتهای پل یا سفر خود نزدیک‌تر می‌شود ، انگار به آرامش نزدیک‌تر می‌شود، چون علاوه بر اینکه دانایی خود را افزایش داده است، سیستم های درونی بازسازی گردیده است  و مواد بیرونی کاملاً  کاهش یافته است.

زمانی می‌رسد که حس‌های او به برگردانده می‌شود و  زیبایی آن طرف رودخانه را بهتر می‌بیند  زیرا  جسم او به تعادل رسیده است.  برای آن است که میگویم تعادل فوق درمان است و آرامش فوق درمان.

آرامش چیزی جزء بهشت نیست و  کسی که در درون خود آرامش داشته باشد انگار در بهشت زندگی می‌کند و هرکجا که برود حتی درون جهنم باز هم آرام است.

و این آرامش چیزی بود که  انسان مصرف‌کننده نداشت؛ که این را می‌توان در مسافران سفر دومی و کسانی که به آن طرف پُل رسیده‌اند به خوبی مشاهده کرد.


منبع سایت: کنگره ی60